سایت علمی پژوهشی فرش ایران  [رنگرزي فرش و قالي در ايران]

 

صفحه اول  [Engilish Home]

 [رنگرزي فرش و قالي در ايران]

دانستنیهای فرش

 

رنگرزي در ايران 

[تاريخچه]

[ابزار كار]

[رنگزاها]

طبیعی

آلیزارین

روناس

نیل

اسپرک

برگ مو

مازوج

پوست انار

پوست گردو

حیوانی

قرمزدانه

شیمیایی

[دندانه ها]

[ آزمايشات]

::رنگرزی شیمیایی::

رنگهای مستقیم-1

رنگهای مستقیم-2

رنگهای  اسیدی

رنگهای کرومی

رنگهای متالکمپلکس

رنگهای راکتیو

::رنگرزی طبیعی::

قرمز دانه - 1

قرمز دانه - 2

قرمز دانه - 3

 پوست انار  -  1

 پوست انار   -

روناس  -  1

روناس  -  2

روناس  -  3

پوست گردو و ...

اسیدی متفاوت

[منابع اين بخش]

[پديد آورندگان ]

   
   

 

 رنگزاها

 

 

 

مقدمه : اصطلاح رنگرزي تقريباً منحصر به صنايع نساجي مي شود . رنگرزي به معني رنگ كردن الياف ، پارچه ، نخ ، و ديگر مواد نساجي مي باشد كه هر كدام داراي كيفيتهاي متفاوتي  از يكنواختي و پايداري در برابر شستشو و در معرض محيط ممكن است ميباشد .. رنگرزي ارتباطي خاص يا رنگ آميزي الياف نساجي دارد . الياف اصلي كه كاربردي گسترده در ساخت منسوجات دارند شامل پشم ، ابريشم ، نخ مي باشند و ديگر روش هاي رنگرزي اين رشته ها از بنياد مختلف هستند . لازم شده است كه مطالعه عميات رنگرزي را تحت موضوعات جداگانه رنگرزي پشم ، رنگرزي ابريشم و رنگرزي نخ طبقه بندي  كنيم .

 

رنگرزي از لحاظ لغوي به معناي رنگ بخشيدن به الياف منسوجات مي باشد ؛ رنگ بايستي به طور يكنواخت در الياف نساجي پخش شود و نبايد بر روي سطح آن قرار گيرد . اين مقوله نقاشي مي باشد نه رنگرزي . ] تمايز بين نقاشي و رنگرزي اين است كه اولي كاربرد رنگدانه چسبنده براي سطح يك تقريبا طبيعي است ، در صورتي كه رنگرزي شامل نفوذ مواد رنگزا در عمق الياف نساجي مي باشد كه اين با استفاده از برخي از موادي مي باشد كه داراي ويژگيهاي رنگرزي هستند و بعنوان مواد رنگزاي شناخته شده اند . وقتي مقدار كمي از مواد رنگي براي اجناس بكار مي رود ، اين فرآيند معمولاً به عنوان رنگ آميزي شناخته شده است ، وقتي كه يك ماده سفيد را بخواهند متمايل به آبي كمتر به آن رنگ آبي مي زنند يا وقتي كه به منظور رنگ ويژه نخ مصري به آن قهوه اي كم رنگ مي زنند . تغيير رنگ اصطلاح خاص براي رنگ آميزي برخي مواد با محلول رنگي مي باشد ، مثل رنگ آميزي كاغذ ، سنگ مرمر ، عاج و غيره [ به منظور اينكه رنگ به درون اليلف نفوذ كند .رنگ آميزي ماده بايد در شكل محلول به كار رود . در اين جا اختلاف بين رنگدانه ها و مواد رنگي بيان مي شود ، اولي ماده رنگي حل شدني است كه معمولاً مجموعه اي از اشتقاقات كربن مي باشد . در صورتيكه دومي ماده غير قابل حلي است كه اكثر آن منشاء معدني دارد . اما همه حل شدني هايي كه رنگ كننده مواد هستند رنگدانه نيستند ؛ بعنوان مثال محلول سولفات مس داراي رنگ آبي تيره است ؛ بيكرومات پتاسيم در محلول داراي رنگ نارنجي تيره است ؛ اگر پشم با اين محلول اشباع شود ، نياز به يك رنگ آبي يا زرد خواهد داشت ، همانطور كه اينگونه است اما اين رنگ مي تواند با شستشو با آب بسادگي از بين برود . بعضي از محلول هاي رنگي در شكاف هاي بين الياف باقي مي مانند .. پشم داراي ميل تركيبي با برخي رنگزاها مي باشد . پشم با مواد رنگزا تركيب مي شود و بدينوسيله براي هميشه رنگي باقي مي ماند . واضح است كه سولفات مس و بي كرومات پتاسيم رنگدانه ناميده نمي شود . در اين جا اصول ديگري وجود دارد كه بايستي مورد توجه قرار گيرد . عوامل شيميايي متفاوتي را بايد در ارتباط يا بيشتر رنگي بكار گرفت . كه اين در جهت ثمر بخش بودن آن است و به منظور داشتن ديدي روشن در فرآيند رنگرزي اصل و عمل اين كار باستي درك شود . بررسي رنگرزي واقعاً يك شاخه ويژه شيمي مي باشد ؛ براي همين اين ها نه تنها فرآيندهايي كم و بيش شيميايي هستند بلكه علم مواد گوناگون بكار رفته اصولاً علم شيمي است . پس رنگرزي به عنوان يك علم شاخه اي از شيمي كاربردي است كه براي موضوعات خود به مطالعه الياف نساجي ، مواد رنگزاي و مواد شيميايي لازم بعلاوه واكنش هاي شيميايي كه بوسيله اين فرآيند انجام مي شوند ، مي پردازند . چاپ بافته ها نيز يكنوع  رنگرزي است كه در هر كدام رنگ تنها براي برخي از بخشها بكار مي رود . اين عملا در اصل همانند رنگرزي مي باشند . اختلاف اصلي شامل روش هاي مكانيكي بكار برده شده در رنگ است . روش هاي يكسان ديگري وجود دارد . مثل رنگرزي اسپري ( افشان ) ، كاغذ گرده برداري ( شابلون ) ، باتيك و غيره . اصول رنگرزي اساسا در همه موارد يكسان است .

ياد آوري روش هاي اين مقاله در استفاده از مواد رنگي براي هدف هاي تزئيني و زينتي سئوالاتي در رنگرزي ايجاد كرده است . در زمانهاي گذشته ، زماني كه تقسيم كارگر همانند زمان معاصر انجام نمي شد ، رنگرز در تماس با مواد دقت بيشتري به خرج مي داد كه در نتيجه نسبت به امروز ماهر تر بود رنگرزي در سبك ياتيك و در بكار گيري رنگ براي طراحي توسط مقداري از هنرمندان رنگرزي انجام شده است و يك كار عالي و ستوده به نظر مي آيد . حقيقت اينجاست كه افراد غير حرفه اي اين كار را بدون آگاهي از امكانات رنگرزي انجام داده اند كه اين با مهارت بسيار كم و در تكنيك و يا حتي بدون آن صورت مي گيرد . خلاقيت و مهارت زياد در تكنيك در ايجاد نتايج خوب در اين نوع روش از هنر رنگرزي همانند نقاشي يا ديگر اشكال ارائه هنري به صورت اساسي مي باشد . سبك ياتيك براي لباس و در جهت استفاده ويژه در لباس ويژه با بافت زينتي مي باشد . براي مثال ، اين روش از رنگرزي براي كالاهاي ابريشمي مورد استفاده در ساخت كمر بندهاي بانوان يا لباس هاي زنانه بكار مي رود . سبك باسمه كاري نياز به يك روش پر مهارت در كنترل مواد مي باشد كه اين به منظور بدست آوردن نتايج خوب است ، در غير اين صورت طرحهاي ناشيانه ايجاد خواهد شد . همانطور كه هر دو اين روش ها غالباً نياز به رنگرزي يك رنگ بر روي رنگ ديگري دارند ، رنگرز بايد آگاهي اوليه از چنين تركيبات رنگي داشته باشد و هدف آن بدست آوري نتايج مي باشد . در رنگرزي بايد خلاقيت عمل به كار رود كه مربوط به كارهاي دستي است . اين اشتباه هميشه شامل حال غير حرفه اي ها مي شود . اينكه در هر نتيجه غير عادي جزء هنر است كه در اين جا خارج ، بحث مي باشد . تنها آنچه كه نتيجه هنري را بوجود مي آورد شايد توجيه آن مشكل باشد و هيچ شكي در اختلاف بين سليقه خوب و بد به صورت غريزي نيست و اين فرآيند تنها در حين تجربه ايجاد شود . كاربرد رنگ ها با استفاده از گرد برداري در واقع شكلي از نقاشي دستي مي باشد با استفاده از گرده برداري مي توان الگو بدست آورد و از برس بجاي قطعات نقاشي استفاده مي شود . كار گرده برداري ( شابلون ) بسيار حساس است و براي عمل رنگرزي سازگار است و در اين كار استعداد شخصي داراي اهميت فراوان است . كاربرد رنگ در عمل گرده برداري كه نيازي بسيار به روش هاي رنگرزي دارد بايستي با آگاهي هاي لازم در موارد رنگي صورت گيرد . بدون اين آگاهي و كاربرد عملي مناسب آن ، رنگهايي كه در روش گرده برداري بدست مي آيند . بدون اين آگاهي و كاربرد عملي مناسب آن ، رنگهايي كه در روش گرده برداري بدست مي آيند كمي بيشتر از طرحهاي سطحي هستند . اين رشته ها براي رنگرزي در اين كشور رشته اي گسترده مي باشد و امكانات زيادي براي ايجاد محصولات هنري وجود دارد كه در رشد و تشويق هنر مؤثر است . از طرفي ديگر ، اين نوع حرفه مورد تقاضاي هنرمندان اهل ذوق مي باشد شيميدانان رنگ و منسوجات به همرده رنگ شناسان كارخانه هاي  مواد رنگي توجه كمي به احتمالات هنر رنگريزي داشته اند . اما رنگ شناسان بايد هنر رنگرزي را تشخيص دهند و بشناسند . و مواردي هم وجود دارد كه هنوز در رشته رنگرزي كشف نشده اند و ممكن است در طول استفاده از مواد رنگي كشف شوند . همانطور كه يك زمينه رشته اصلي رنگرزي مي باشد . خوب است كه اين موضوع را تا حد امكان گسترش دهيم . رنگ شناسان و توليد كنندگان مواد رنگي بايستي توجه بسيار جدي داشته باشند . رشته مورد نظر در طراحي روش هاي خلاق در كاربرد مواد رنگي بايستي براي رنگ شناس ثابت شده باشد . البته احتمالاتي وجود دارد كه اين فرآيندها ممكن است مطابق با توليدات بزرگ باشد كه نتايجي با سطح بالاي كيفيت ارائه خواهد داد .

2) تاريخي  - با توجه به موارد تاريخي ، قدمت رنگريزي با صنعت نساجي يكسان است و مطابق با اسناد نوشته شده تاريخ بشري است . دقيقاً در اين رابطه ميل سازنده بشري در جهت پوشاندن خود از نامساعدي آب و خوا منجر به نتايج هنري مي شود . از اسطوره شناسي يونان ما در مي يابيم كه اردني ، خداي زن تا بنده دفتر اديون رنگرز پشم بود كه هنر رنگرزي را به ديگران نشان داد . شايد قديمي ترين گزارشات در رابطه با دوران صنعت ملل باستان آنهايي باشند كه در طبقات تاريخي چين بدشت مي آيند ؛ از طريق اين گزارشات مابه نوع رنگرزي ابريشم در 2600 سال قبل از ميلاد پي مي بريم . مواد رنگي استفاده شده از گياهان مختلف بدست مي آمدند . رنگرزي و صنعت مربوط به آن ، از خيلي پيش ها كاربرد داشته اند و اين استعمال توسط ايالت هاي هند شرقي بود ] هندوهاي باستان با تعداد بيشماري از مواد رنگي گياهي آشنا بودند ، با وجود اين ما از اصل و ويژگيهاي اين مواد چيزي متوجه نمي شويم و يا اينكه خيلي كم متوجه مي شويم . حتي براي رنگهاي اصلي در حال حاضر در هند به كار گرفته مي شوند مطالعات كمي صورت گرفته شده است . عمل رنگرزي كه بوسيله خمره تخمير انجام مي شد به نظر مي آيد كه منشاء آن در هند باشد . [ در مورد  مواد نگ اميزي بكار گرفته شد . توسط مردم باستان در رنگرزي مي توان گفت كه اين مواد  همگي از مواد معدني و گياهي مي باشند .

در لن زمان رنگرز به جنگل و گياهاني را كه ويژگي رنگرزي داشتند را جمع آوري كرد . و با جوشاندن انها در اب مواد رنگيشان را استخراج كرد . و اين مايع جوشانده را به صورت حمام رنگ به كار گرفت  . استفاده از دندانه ها ( موادي كه رنگ را ثابت و پايانگه مي دارند ) نيز براي اكثريت مواد رنگي گياهي شناخته شده اند . در حقيقت نشان دادهنده است كه با استفاده از دندانه هاي فلزهاي مختلف رنگدانه هاي مختلفي ايجاد مي شود . رنگ نيلي از زمان هاي خيلي قدمي و به طور گسترده كار برد داشته است . مخصوصاً در كشورهاي آسيايي كه اين مخصوص توليد رنگهاي آبي مي باشد . ] يك لباس رنگ شده يا رنگ نيلي در 3500 سال بعد از ميلاد مسيح يافت شده است و تحقيقات مربوطه نشان داده است كه مصريها از اين نوع رنگ 2500 سال قبل از ميلاد استفاده مي كردند . [ رنگ قرمز از استخراج مواد و ديگر محصولات گياهي براي رنگرزي رنگ زرد به كار مي رفتند . در تاريخ اروپا فينيقيه اي ها ظاهراً در مهارت رنگرزي مشهورترين بودند و پارچه هاي رنگي زيباي آنها سوژة تجارت گسترده آنها با ديگر ملت ها بود . رنگيزة ارغواني معروف كه منشأ آن  فينيقيه اي ها است و ارزش بالا و زيباي آن بعنوان نشان سلطنتي تلقي شده است . ] كاژيره براي رنگ كردن ابريشم براق توسط مصريها به كار مي رفت . يوناني هاهم از آن بعنوان رنگ درباري استفاده مي كردند و حتي در ايرلند باستان ( قرن هفدهم ) شنل پادشاهي با آن رنگ مي شد . اين ماده در قديم بعنوان  ميوه بدون دانه رنگيزه اي شناخته شده بود و به نظر مي آمد كه يك محصول گياهي باشد . اين رنگيزه تا قبل از ميلاد يهود براي مصريها شناخته شده بود و گفته مي شود كه توسط فينيقيه اي ها كشف شده است . يهوديان آن را تولد مي خواندند و مصريها آنها رنگ كرمي مي خواندند . در فارس اين رنگ حتي بعد از رنگيزه  ارغواني كاربرد بيشتري داشت . ] كه رنگ قرمز روشن از رنگيزه هاي گياهي توليد مي شد . [ . ] توضيح كامل تري توسط پليني در بخش هاي مختلف كتاب تاريخ طبيعت انجام شده كه اين در رابطه با اصل رنگ ارغواني و روش هاي بكار رفته براي بدست آوردن آن از نرم تن صدف دار بود و به عنوان وسيله اي براي رنگ دار منسوجات بود . [ مواد  رنگي از برخي از نرم تن هاي صدف دار بدست امده بود كه در طول ساحل جمع اوري شده بود و تحقيقات كنوني نشان داده است كه اين نرم تن صدف دار داراي مواد رنگي مي باشد . رنگيزه هاي مستقيماً از اين نرم تن صدف دار بدست مي آيند و محصول آن 4/1 گرم رنگ خالص است . با توجه به گفته پليني يونان در زمان الكساندر بزرگ با هنر رنگ آميزي پشم در رنگ ارغواني و ديگر رنگها آشنا بود و همچنين در رنگرزي رنگهايي مثل مشكي ، زرد ، آبي و سبز كه با شستن آب از بين مي رفتند . روماني ها با تعدادي از رنگهاي مختلف آشنا بوند و آنها را به رنگهاي اصلي و فرعي تقسيم كرده بودند : رنگهاي اصلي براي رنگ كردن پوشاك زن و مرد بود در صورتيكه رنگهاي فرعي فقط براي يك مورد از اين دو جنس كاربرد داشت . مثلاً رنگ زرد براي لباس هاي عروس بكار مي رفت . اين يك طبقه بندي جامعه شناسي چشمگير رنگها بود . پليني شرح مختصري در مورد مواد استفاده شده در رنگرزي داده است . او زاج سفيد را تسريح كرد و آن را در انواع سياه و سفيد طبقه بندي كرد . با وجود اين از گفته هاي پليني در مي يابيم كه روماني ها با هنر رنگ آميزي پشم آشنا بودند . به نظر مي آمد كه آنها از علف هاي دريايي براي ثابت كردن رنگ سفيد استفاده مي كردند . روماني ها نيز جوهر دباغي را بعنوان يك رنگيزه سياه بكار مي بردند و براي اين منظور از جوشانده پوست درخت بلوط هم استفاده مي كردند . رنگيزه هاي درختي براي رنگ زرد و صدف ها براي قهوه به كار مي رفتند و روش كاربردي آنها همانند روش كاربرد بي رنگ نيلي بود . رنگ هاي قرمز از ريشه هاي گياه روناس بدست مي آمدند ؛ و همچنين از ريشه كلم قرمز گرفته مي شود و نام تجاري آن آلكانا مي باشد و در حال حاضر اين رنگيزه ها بعنوان رنگ ارغواني بكار مي روند و در قديم مواد رنگي ديگر از برخي از نرم تن هاي صدف دار بدست مي آمدند .

(2) معمولاً ماده اي كه بايد رنگ آميزي گردد ، يك حالت يكنواخت و ثابتي دارد و فشرده است و مايع رنگ به وسيلة چند پمپ يا فشار هوا در اطراف آن ماده يك حركت چرخشي پيوسته دارد . ماشين ها و دستگاه هايي كه خاص اين فرآيند هستند امروزه رايج زيادي يافته اند : از جملة قابليت هاي دستگاه هاي مذكور اين است كه مي توانند مقادير بسيار زيادي داده را در يك فضاي اندك جاي دهند و علاوه بر اين ، بر خلاف دستگاه هاي نسل قديم كه بر اساس خاصيت سايش و اصطكاك كار مي كردند ، به كالاي مورد نظر آسيبي وارد نمي سازند . اگر از ديدگاه اقتصادي به قضيه بنگريم ، مادة رنگي ، آب و بخار نيز بي اهميت نيستند .

ساختار و روش هاي عملكرد انواع مختلف دستگاه هاي رنگرزي با ذكر جزئيات عمل در پي خواهد آمد . بهره برداري عملي از اين ماشين ها مستلزم انجام چندين فرآيند متوالي به شرح زير است :

1)            شستشو ( يا مرطوب كردن )

2)            رنگرزي ( كه شامل يك فرآيند نه چندان ساده است )

3)            آبكشي

4)            سانتريفوز نمودن الياف

5)            خشك كردن

در عين حال طبيعت دقيق و ماهيت اصلي اين فرآيندها و وسايلي كه در طي هر يك از آنها مورد استفاده قرار مي گيرند شديداً به ويژگي و شكل ماده اي بستگي دارد كه بايد رنگ شود .

6.آب و بخار موجود در  حمام ويژه رنگرزي  . از آنجا كه آن در يك مقياس وسيع تقريباً در تمامي فرآيندهاي عمليات رنگرزي مورد استفاده قرار مي گيرد ، لذا لازم است در يك اتاق رنگرزي كاربردي ، به دقت مورد نظر قرار داشته باشد . آب ، گذشته از اين كه بايد به فراواني در دسترس باشد و از قيمت اندكي نيز برخوردار باشد ، بايد از نظر كيفيتي هم داراي شرايط بخصوصي باشد ؛ درجه سختي پايين و دارا بودن كمترين ميزان آهن ممكن . با در نظر داشتن اهميت و نقش آب در عمليات رنگرزي ، مي توان در طي اين فرآيند بيشترين بهرة ممكن را از آب كسب كرد .

مقدار آبي كه در طي يك عمليات رنگرزي مورد نياز است ، بستگي به نوع و خصوصيت الياف كالا دارد ؛ دقيقاً مثل ساختار و شكل دستگاهي كه عمل رنگرزي در آن صورت مي پذيرد . وقتي كه كالاي رنگ آميزي شده در محيط باز خشك مي شود ، ديگر نيازي به متراكم كردن و تنگ هم چيدن آنها در داخل دستگاه نيست ؛ ولي در عوض در جايي كه بايد كالاي مورد نظر در محلول قرار داشته باشد ، به اندازة كافي آب نياز است تا بافته هاي درون دستگاه را به دقت جابجا كند . پنبه نسبت به پشم يا ابريشم مقدار آب كمتري به خود مي گيرد ؛ چون يك الياف متراكم تر است و از نخ هاي چگال تري تشكيل گرديده . مقدار آبي كه پنبه به خود جذب مي كند حدود بيست برابر وزن آن است . به عنوان مثال يك پوند براي رنگ شدن نياز به حدود 2/1 تا 2 گالن مايع رنگرزي دارد و خمره اي كه مي تواند حاوي يكصد پوند پنبه باشد معمولاً 225 تا 250 گالن مايع رنگرزي نياز دارد . پشم و ابريشم دو برابر آب نياز دارند . به عنوان نمونه 1 يا 1:40 يا 1:50 پوند پشم ( يا ابريشم ) كه به شكل كلاف پيچيده شده اند ، در حدود 5 گالن مايع رنگرزي نياز دارند كه مقدار كم تر از اين 5 گالن غير محلي خواهد بود . در واقع كار كردن با مقداري كم تر از 5 گالن تقريباً غير محلي است ؛ چون در اين صورت اين امكان از بين مي رود كه مواد را به گونه اي بپيچيم كه به يك قدرت جذب و نفوذ يكنواختي دست پيدا كنيم . وقتي از چنين دستگاه هاي رنگرزي استفاده مي كنيم كه اجازه مي دهند در هر زمان تنها قسمت خاصي از مواد در محلول رنگرزي قرار داشته باشند يا زماني كه مواد به گونه اي تنگ هم چيده شده اند و محلول رنگرزي در پيرامون آن يك حركت چرخشي دارد . در اين صورت محلول كمتري نسبت به حالت قبلي مورد استفاده قرار مي گيرد . حت چنين شرايطي نسبت هاي آب و الياف را مي توان به 1:15 و يا حتي به 1:10 كاهش داد .

به منظور انجام عمل آبكشي پس از رنگرزي ، دست كم به همان اندازه آب كه براي فرآيند رنگرزي استفاده كرديم ، اينك هم نياز داريم تا يك آبكشي درست و دقيق صورت پذيرد . در طي عمليات آبكشي ، با بهره گيري از آب تميز و فاقد املاح فيزيكي ، باقيماندة محلول هاي رنگرزي كه در لابلاي فواصل نخ ها و الياف جمع شده اند را از بين مي برند و رنگ هايي كه به صورت سطحي روي كالاي رنگ آميزي شده رسوب كرده اند را پاك مي كنند تا بدين وسيله رنگ اصلي و مناسب كالا به چشم آيد . با يك برآورد كلي مي توان چنين بيان كرد كه هر پوند نخ رنگ شده ، براي آبكشي شدن نياز به 2 تا 5 گالن آب دارد . البته شايد موقعيتي نيز وجود داشته باشد كه لازم باشد آبكشي به گونه اي دقيق تر و با ظرافت بيشتر انجام شود و در نتيجه به مقدار بسيار بيشتري آب نياز خواهيم داشت .

بيشتر محلول هاي رنگرزي كه در شستشو ، رنگرزي و غيره مورد استفاده قرار مي گيرند بايد از دماي بالايي برخوردار باشند . براي افزايش دادن دماهاي جوش لازم است كه حجم بخار موجود در اتاق نگرزي افزايش پيدا كند . در زمان قديم ، خم رنگرزي را با حرارت مستقيم آتش گرم مي كردند ولي امروزه از شبكة سراسري بخار استفاده مي شود كه در اتاق رنگرزي قرار دارد . گرم كردن از طريق بخار به دو صورت مي تواند انجام گيرد : با استفاده از شبكة بستة لوله هايي مارپيچي يا با بكار گيري يك لولة سوراخ دار ؛ كه در نوع اخير بخار داغ مستقيماً از منافذ لوله به درون محلول رنگرزي تزريق مي شود و آن را گرم مي كند . روش نخست مناسب تر و موثر تر است . چرا كه اجازه نمي دهد مواد خارجي و آلاينده ( نظير روغن ) به همراه بخار به درون محلول رنگرزي وارد و باعث افت كيفي آن شود . همچنين به مرور زمان محلول رنگرزي كم رنگ تر مي شود و غلظت خود را از دست مي دهد ؛ چون آب داخل بخار سبب كاهش نسبت رنگ به آب در محلول مي گردد . نقطه ضعف ديگري كه در دميدن بخار به داخل حمام رنگرزي وجود دارد اين است كه سبب تلاطم و آشفتگي بيش از حد محلول رنگرزي مي گردد كه اين عامل نيز خود موجب نخ پيچ شدن و كوفته شدن جسم درون حمام رنگرزي مي شود . گذشته از تمام اين موارد ، قرار داشتن بيش از حد جنس در برابر حرارت ناشي از بخار داراي يك سري خطرات ديگر نيز هست ؛ از جمله اين كه بيش از حد حرارت ببيند و اين حرارت زياد مي تواند با تغيير دادن رنگ الياف به آن آسيب برساند و كيفيت آن را كاهش دهد .

از ديدگاه اقتصادي ، استفاده از روش بخار تأثير چشمگيري بر روي قيمت واقعي رنگرزي دارد . از آنجا كه سيستم موتورخانه ها ، نيروگاه ها و كارخانه هاي برق به نوعي در ارتباط با توليد بخار مي باشند ، بنابراين مي توان از بخار خروجي موتور براي مصارف ديگر از جمله استفاده در سيستم گرم كنندة اتاق هاي رنگرزي بهره گرفت . از اين رو وقتي كه از يك نوع موتور متراكم كننده استفاده مي شود ، ترتيب قرار گيري سيستم به گونه اي خواهد بود كه به وسيلة آن آب داغ را در يك بخش فشرده ساز توليد كنيم . بخاري كه براي گرم كردن اتاق رنگرزي توليد مي شود نبايد در فشار خيلي بالايي قرار داشته باشد ( درست مثل بخار مورد نياز براي موتورها ) ، بلكه يك دريچة كاهش دهنده فشار در سه راه شاه لولة ورود بخار به اتاق رنگرزي قرار مي گيرد تا بدين وسيله فشار به بالاتر از lbs 40 افزايش پيدا نكند .

مسئلة عبور بخار  كه معمولاً در يك حمام رنگرزي ملاحظه مي گردد . يك مسئله بي اهميتي نيست . اين موضوع هم روي سلامت عمل و هم در توليد خوب و با دوام مؤثر است . اين بخار به دو روش در سيستم به جريان در مي آيد : به وسيلة فن مكنده اي كه به طور سري در خط سيستم قرار گرفته و يا به وسيلة تهوية طبيعي كه به طور مناسب در روي پشت بام حمام رنگرزي نصب گرديده است . در هواي سرد ، ايجاد بخار و مه كافي در داخل حمام رنگرزي به طور رضايتبخش صورت نمي پذيرد مگر اين كه هواي گرم توليد شده نيز با كمك دستگاههاي مكندة فن به درون محيط حمام دميده شود . در طي اين عمليات، فن هواي درون حمام را به بيرون از آن منتقل مي كند . حالا اگر هواي سرد و تازه از خارج به داخل آن مكيده شود . اين كار سبب افزايش مه و رطوبت از طريق كاهش درجه حرارت درون حمام خواهد گرديد .

يك طرح خوب ، عبارت است از ترسيم مسير ورودي هوا از اتاق هاي خشك كن گرم شده يا اتاق حرارت كه اين طرح را مي تواند به راحتي سبب توليد بخار  در روزهاي سرد سال شود . در حالتي كه اتاق رنگرزي در يك ساختمان مستقل و يك طبقه قرار گرفته است ، ميتوان محل پشت بام را به صورتي طراحي كرد كه بهترين تهويه را انجام دهد . اين كار مي تواند به طور مؤثري هم در هواي سرد و هم در هواي گرم ، بخار توليد شده را به خوبي انتقال دهد .

از آنجا كه ميزان مناسب نور نقش مهمي در سازگاري رنگي دارد ، حمام رنگرزي مي تواند به خوبي از يك پنجرة شمالي نورگيري كند . با اين وجود ، اين كار هميشه عملي نيست . تحت شرايط كلي ، حمام رنگرزي مي تواند به بهترين نحوي نورگيري طبيعي انجام دهد . از اين رو قرار گيري محل حمام رنگرزي در بخش زير زمين كارخانه يك عمل قابل اعتراض به شمار مي آيد .

اشكال گوناگون رنگرزي بافته ها و مواد خام نساجي :

7- حالت هايي كه در آنها منسوجات رنگ مي شوند . با در نظر گرفتن حالتي كه در آن مواد نساجي و بافته ها رنگ آميزي مي گردند ، اين نوع فرآيند با توجه به تشريح عملكرد واحد توليدي شديداً متحول مي گردد . پشم در حالتي كه نرم و آزاد و نافشرده است به بهترين وجه رنگرزي مي شود ، در حالت تابيده شده و كلاف نيز به خوبي رنگ مي گيرد . اگر بافته شده و به صورت محصول نهايي نيز به حمام رنگرزي انتقال يابد باز هم به خوبي قابل رنگ شدن مي باشد پنبه هم در حالت  خام  و نخ شده و منسوج با بالاترين كيفيت رنگ مي شود . ابريشم عموماً به شكل كلاف هاي نخي رنگ مي شود و هنگامي كه بافته شده باشد ، ميزان رنگ كم تري به خود مي گيرد . البته ابريشم خام و نرم فقط مي تواند به شكل ابريشم باز رنگ شود . هم پنبه و هم در حالت ابريشم ، رنگ آميزي در حالت خام و بافته شده خيلي ارزان قيمت تر از حالتي است كه به صورت نخي مي باشند . ولي در اين حالت يك اشكال نيز به چشم مي خورد كه اين اشكال ناشي از وجود نخ حتي نخ رنگي است و در پنبه زني ، طراحي روي پارچه و سلسله مراتب نخ ريسي سبب ايجاد يك سري بي نظمي ها مي گردد كه حتي در كلاف هاي خام رنگرزي شده نيز به چشم مي خورد . رنگ از قابليت نفوذ بهتري برخوردار است و در بعضي حالت ها سريع تر هم رنگ مي گيرد . در اينجا يك صرفة اقتصادي نيز وجود دارد كه باعث كاهش در قيمت توليد محصول مي شود ؛ وقتي كه نخ رنگ آميزي مي گردد . لازم است كه از دوك و ماسوره جدا و به صورت كلاف هاي نخي پيچيده شوند . اينك اين كلاف ها رنگ مي شوند و پس از رنگ آميزي دوباره به بسته بندي مورد نظر مثل دوك ( براي استفاده در كارخانه هاي نساجي ) و يا قرقره ( براي مصارف خانگي ) پيچيده مي شوند . اگر مواد و الياف به صورت باز و كلاف نشده رنگ شوند ، پس از عمليات رنگرزي مستقيماً دور قرقره يا دوك پيچيده مي شوند تا به مصارف نساجي و يا ساير مصارف به كار آيند .

در اينجا چند اشكال وجود دارد : البته اين اشكال زماني به وقوع مي پيوندد كه الياف به صورت كلاف نشده و باز رنگ آميزي شوند . در مرحلة نخست ، هميشه مقدار كم يا زيادي از مادة رنگ شده در محل رنگ آميزي شدن باقي مي ماند و از اين طريق هدر مي روند . اين مادة باقيمانده و تلف شده مي تواند به شكل ورقه اي ، رشته اي و يا پشم نيم ريسته باشد ، كه ارزش رشته هاي نخي نسبت به زماني كه رنگرزي نشده اند سخت تر توليد و درهم پيچيده مي شوند و بافت و شكل گيري آنها مشكل تر است . در حالي كه پس از عمليات رنگرزي ، الياف به ميزان كمتر يا بيشتر با همديگر آميخته مي شوند و درهم گير مي كنند و به طور قابل ملاحظه اي از خاصيت ارتجاعي و كشساني انها كاسته مي شود و از لحاظ كيفيت پيچ خوردگي و تابيده شدن پيشرفت مي كنند . در مورد پنبه، چون بيشتر موم طبيعي موجود در بافت هاي آن از الياف جدا و از بين مي روند ، لذا پنبه زني و پيچ خوردن آن مشكل مي گردد . در چنين وضعيتي ، هميشه امكان رنگرزي پنبه به صورت بافته و دسته شده وجود ندارد . چرا كه الياف به شرايطي دچار مي شوند كه پيچيدن و تاب دادن به آنها غير ممكن مي شود . از اين گذشته رنگ آميزي كردن دسته هاي تافته طبيعتاً داراي خلوص و درخشندگي رنگمايه اي نخواهد بود . در حالي كه وقتي الياف در قالب كلاف به رنگرزي انتقال ي يابند ، اين ويژگي را بدست مي آوردند . در ميان سلسله مراتب فرآيند توليد الياف نساجي ، فرآيندي كه مي تواند كيفيت دسته هاي تافته را كاهش دهد ، همين نحوة رنگ آميزي آن است كه سبب افت كيفي رنگ مي گردد .

ارزان قيمت ترين شكل رنگ آميزي محصولات نساجي ( در مقياس وسيع ) ، رنگرزي پارچه است . چرا كه در اين شيوه ميزان ضايعات پس از عمليات به طور چشمگيري كاهش پيدا مي كند

8- فرآيند خشك كني . منظور از ان ( از طريق فشردن محصول يا به اصطلاح عامه « چلاندن » آن ) عبارت است از جذب مقدار زياد آب موجود در ميان درز و فضاي الياف تا از اين طريق به خشك شدن سريع آن كمك گردد . نخ ها و باس هاي بافتني و ... حتي پس از طي كردن مرحلة آبكشي هنوز اين بين 1 تا 11 برابر وزن خود حاوي آب مي باشند . با انجام عمليات آبكشي و استخراج آب ميان الياف كه با استفاده از ماشين گريز از مركز ويژة اين كار صورت مي گيرد ، سهم آب باقي مانده در جسم حدود 65 تا 100 در هر سنت از وزن آن جسم مي باشد . به بيان بهتر ، حدود lbs 100 به عنوان مثال ، نخ و الياف رنگ آميزي و آب كشيده شده پس از اين كه از دستگاه سانتريفوژ ( گريز از مركز ) بيرون مي آيند هنوز حاوي تقريباً 65 تا lbs 100 آب هستند .

خشك كني و رنگرزي مواد هر دو فرآيندهايي هستند كه بايد با دقت انجام شوند و در بسياري موارد بايد در مورد بكارگيري مواد رنگي ملاحظات خاصي را در نظر داشت .

معمولاً رنگ ظاهري مواد در هنگام خشك شدن به طور چشمگيري تغيير مي كند . اين مطلب به خصوص در مورد چند مصداق دارد . پنبه در زمان خيس بودن ، بسيار تيره تر به نظر مي رسد . معمولاً هميشه عمليات خشك كردن مصنوعي در حالتي انجام مي گيرد كه مواد ، بسته بندي شده اند . چرا كه خشك كردن در هواي آزاد چندان مناسب نيست و زمان زيادي را به خود اختصاص مي دهد .

عموماً از اتاق هاي حرارت ( گرم خانه) و يا از ماشين هايي استفاده مي كنند كه ويژه اين كار ساخته شده اند و جلو آسيب رسيدن به جسم را مي گيرند و اين كار را در نهايت دقت انجام مي دهند و عمل خشك كردن هرگز نبايد در دماي بسيار بالا صورت پذيرد . چرا كه اين كار هم بر روي الياف و هم بر روي كيفيت رنگ آنها تأثير نامطلوبي مي گذارد . نگه داشتن دما در 180 درجه فارينهايت يا كمتر از آن خطر چندان زيادي نخواهد داشت.

9- عمليات پس از خشك كردن مواد. اغلب لازم است كه پس از اتمام عمل رنگرزي ، اجسام رنگ آميزي شده را به نسبت موارد كاربردي كه در آينده دارند ، از يك سري مراحل اضافي جداگانه ديگر نيز عبور نمايند . به نحوي كه عدم انجام اين مراحل به منزلة عدم تكميل فرآيند رنگرزي ، محسوب مي شود . به عنوان نمونه ، مواد پشمي را صابوني مي كنند تا بدين وسيله مواد رنگي اضافي آنها پاك و حذف شوند . پنبه رنگرزي شده نيز از يك حمام نرم كننده عبور داده مي شود كه اين حمام شامل روغن و صابون يا الكل است كه منسوجات پنبه اي ابتدا در روغن به حالت تعليق قرار مي گيرند . بنابراين ، مقدار كمي از روغن به درون الياف نفوذ مي كند و سبب نرم شدن و براق شدن رنگ آن مي شود .

بسياري از فرآيندهايي كه در راستاي عمليات رنگرزي صورت مي گيرند ، منجر به ايجاد يك نوع پنبة خشك ، خشن و ناملايم مي شوند ؛ چرا كه مادة تثبيت كنندة رنگ با جوهر مازو و نمكهاي فلزي يا با گوگرد تركيب و خشك مي گردد . روغن موجود در گرم خانه كه به لابلاي الياف پنبه نفوذ مي كند ، سبب بهبود وضع ظاهري و نرمي و لطافت منسوجات رنگ شده مي شود . ابريشم پس از اين كه رنگ مي شود ، بسيار براق است . دليل نرمي و براقي بسيار زياد ابريشم اين است كه پس از رنگريزي از يك حمام شامل اسيد سركه تا اسيد تارتاريك عبور داده مي شود و عمليات آب كشي ، خشك كني يا بخار دهي و شكل دادن به آن دستگاه بخصوص انجام مي شود .

.

در روش هاي قديمي رنگرزي الياف ابريشمي ، مادة رنگي عموماً تيره رنگ بود . دليل اين امر نيز به اين صورت بود كه ابريشم از ميان يك حوضچة حاوي  سولفات آهن  عبور داده مي شد . اثر اين كار عبارت بود از كاهش ميزان آهن موجود در  ماده رنگي ( كه معمولاً ريشة گياهي داشتند ) اين ماده معمولاً تيزه از ساير مواد رنگي بود . به همين دليل در گذشته رنگ منسوجات ابريشمي تيره تر از امروز بود .

به نظر مي رسد كه ونيزيها اولين رنگرزان مدرن اروپايي ر بوده اند . ]  بنجامين تودلو ما را مطلع مي كند كه تعدادي از باز ماندگان در اطراف اورشليم طي قرن دوازدهم وجود داشتندا ، كه به چيره دستي در هنر رنگرزي يا در واقع شاخه هاي پارچه باقي و نساجي مشهور بودند . [ ] ما يك منبع در سوابق تاريخي ونيز در  در رابطه با نيل تا1194 نيافته ايم هر چند نيل در ونيز در اين زمان ، به كار گرفته شد ، اين به نظر نمي رسد كه بقيه اروپا را گسترش داده باشد تا هنگاميكه دهه هاي بعد ونيز و صنايع آن به منجر اشاعه هنر رنگرزي يه  كل اروپا شد از ونيز ، هنر رنگرزي يا نيل ، به تدريج در سراسر كشورهاي ديگر اروپايي گسترش يافت و به زودي به مرحلة بالايي از دقت در هلند ، فرانسه و انگليس و المان رسيد و عموماً به اروپا معرفي نشد ، تا قرن چهاردهم ميلادي وسمه كه تا حدي شبيه نيل بود استفاده مي شد و هنگاميكه نيل در كميت هاي بالا از طريق داد و ستد با هنر ، وارد شد جدي در تركيبش با رنرزي با نيل بر وسمه غلبه  كرد . به نظر مي رسد كه يك نوع وسمه در آن زمان وجود داشته است با نفوذ هاي سياسي براي دستيابي به قوانين جدي در مقابل استفاده از نيل  در بسياري از كشورهاي اساسي و اين رنگ بر موقعيت جدي و خطر ناك ، بايد غلبه مي كرد قبل از اين كه در نهايت جايوسمه پيشين را بگيرد كشف امريكا ، جنبش عظيمي را در هنر رنگرزي ، بوجود آورد ، با ايجاد يك تعداد كثير از مواد رنگي جديد كه براي استفاده در اختيار بودند . بقم و چوب هاي قرمز متنوع از مركز و جنوب امريكا معرفي شدند و به زودي ، بسيار به كار گرفته شدند . ] حتي بقم به نظر مي رسد كه به موقعيت قابل ملاحظه اي دست يافت ، هنگاميكه براي اولين بار ، استفاده شد ، ما يك فرمان از ملكه اليزابت يافته ايم در خصوص منع استفاده از بقم و نشان مي دهد كه همة اين ماده ، در صورت يافته شدن بايد سوزانده شود ، جيمز اول در 1620 ، مانع واردات بقم شد اما رنگرزان ظاهراً از اين ماده تحت عناوين ديگر ، استفاده مي كردند .. همة اين مواد جديد ، افزودني هاي ارزشمندي به مواد رنگزا بود كه در آن زمان به كار مي رفتند و به زودي ، بسيار مورد استفاده قرار گرفتند . مانند تبديل به مركز بزرگ رنگ كردن پشم بود ، موقعيتي كه آن ها براي مدت زيادي آنرا حفظ كردند اما اين هنر  به تدريج در انگليس و المان و نيز در فرانسه تكميل شد . تنوع مواد رنگي گاهي كه به كار رفتند بسيار مختلف و متعدد بودند و بعضي نيز عجيب و جالب بودند . در انگليس ، براي مثال ، يك مادة زرد رنگ از پوسته هاي پياز به دست مي آمد و بسيار به كار مي رفت . تا اواسط قرن پيشين ، رنگ كردن بيشتر يك توسعة تدريجي داشت و تلاش كمي به دست يك مطالعة علمي مواد ، انجام شد . اما در سال 1856 ، يك دورة توسعة انقلابي را براي ما به ارمغان آورده در اين است بود كه ] ويليام هنري [ پركين يك دانشجوي انگليسي كه زير نظر هافمن در آلمان ، كار مي كرد ماوين اولين ماده رنگزاي شيميايي را كشف كرد فقط اين كشف به زودي يك جنبش و انقلاب عظيم را در شيوه هاي رنگ كردن از طريق فراهم سازي  رنگزاهاي متعدد به همراه داشت بلكه هنر رنگرزي را نيز بيشتر به علم شيمي كه از آن پس رشد چشمگيري يافت ، مرتبط مي كرد . قبل از آن زمان . شيوه هاي رنگ كردن ، بسيار غير علمي ، سخت و كمتر بر پاية مهارت و چيره دستي بودند و در پرده اي از اوهام قرار داشتند . اين شيميدان ، عملاً مشغول در زمينه هاي ديگري بود كه به كار خارج از اصول علمي رنگ كردن علاقمند شد و فقط چندين محقق معدود درگير اين تحقيق شده بودند . اما كشف رنگ هاي زغال سنگ زمينة پر منفعت زا براي تحقيق شيمي فراهم كرد و اين به زودي منجر به يك ارتباط تنگاتنگ رنگ و شيمي و منافع دو جانبه و متقابل هر دو موضوع شد. نتيجه نظم و سيستم و آگاهي اصول يش زمينه اي در رنگ كردن بود كه به زودي ايجاد شد ، در حاليكه قبل از هر چيز كه اين موضوعي واضح بوده باشد ، امري بود مغشوش و وابسته به قانون رد يا پذيرش متدها . از آن زمان ، رنگ كردن به علوم كلي شيمي مربوط شد و به بالاترين توسعه و رشد خود تحت رهنمودهاي منسجم بسيار ياز صنايع ديگر رسيد . شيوه هاي قديمي و منسوخ رنگ كردن ، كمتر يا بيشتر به معماهاي عهد باستان مربوط بودند و روش دقيق و واضح ، فهم دقيق و روند علمي را ارائه و معرفي مي كردند . بيشتر مواد رنگي گياهي كه نيازمند شيوه هاي فاقد كارايي و خسته كننده و طولاني كاربردي بودند تقريباً جاي خود را به رنگزا هاي جديد دادند كه به راحتي و سريع قابل استفاده بودند . رنگ هاي به دست آمده از طريق شيوه هاي قديمي محدوديت هاي زيادي داشتند ، درخشندگي رنگ ، در موارد بسياري غير ممكن بود و محدودة سايه ها نيز كم بود و بدون غليط كردن مرحله نگ كردن ، بيشتر نمي شدند . معرفي رنگزا هاي جديد  امكان به دست آوردن رنگ هايي را فراهم كرد كه تاكنون رنگرزان اميد كمي به توليد آن ها داشتند و بيشترين سايه هاي متنوع و نازكتر و درخشندگي رنگ داشتند . اما تعداد كمي از رنگ هاي طبيعي حتي يك اثر از باقيمانده هايشان در تجارت ، بودند و بعضي هنوز شكل خود را به خاطر كيفيت خوب و ارزان بودن ، حفظ كرده بودند . بنابراين نيل تنها رنگ طبيعي بود كه در مقابل همة رقابت هاي برجسته  مقاومت مي كرد ، اما چند دهة اخير ،توليداين ماده از طريق مصنوعي با موفقيت ديده شده است و يك پرسش در آن زمان بوده كه آيا رنگ گياهي كاملاً از بازارها رانده خواهد شد . يك نتيجة مشابه ، شاهد اين مورد روناس است كه تقريباً برابر با نيل ، اهميت تجارتي متغير دارد ، اين ماده از طريق مصنوعي نيز  تحت عنوان اليزارين تهيه مي شود و به زودي جاي روناس طبيعي را كاملاً خواهد گرفت . بقم هنوز اهميت خود را اين به هر صورت در بين  مواد رنگزا، و اساساً به عنوان يك كالاي ارزان و خوب حفظ كرده است .

3- رنگ هاي قديمي در مقايسه با رنگ امروزي : در اين نقطه ، اين جالب توجه است كه به طور مختصر دربارة معيار دائمي بودن و ارزش رنگ رنگ هاي طبيعي قديمي و رنگ هاي مصنوعي  اخير تر ، صحبت كنيم . ] در قرون شانزدهم ، هفدهم و هيجدهم ، رنگ ها اساساً براي توليد رنگ هاي سريع ، به كار مي رفتند عبارت بودند از : 1- آبي – نيل و وسمه 2- نارنجي قرمز قرمز دانه4- قهوه اي – پوست گردو  . 5- زرد اسپرك. 6- سياه سولفات اهن+نيل. بسياري از رنگ هاي گاهي ديگر ، براي توليد رنگ ها استفاده مي شدند اما اين ها به عنوان رنگ هاي  فرعي شناخته شدند و اما انسجام و استحكام يك رنگ جديد ، به اندازة رنگ هاي طبيعي نبود ، در حاليكه استحكام رنگ هاي قديمي قابل تمجيد بود . ] در قرن هيجدهم ، عمل رنگ كردن با قوانين شديد و محدودي تحت « قوانين» كولبرت ، مواجه شدند و يك رنگرز ، اجازه داشت كه رنگ هاي « واقعي » را با هر رنگ فرعي » بياميزد . اين قوانين بستة حكومتي ، تأثيرات پر منفعتي بر استفاده از بهترين و با استحكام ترين رنگ هاي در راختيار ، داشتند ، اگر ما بحث رنگ هاي گياهي قلبي را مرور كنيم ، خواهيم فهميد كه شايد مقاومترين رنگ ، نيلي است

 

 

 

 
   
 

 © copy right by www.rugart.org